السيد حامد النقوي
479
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
پس باز هم خالى از سوء ادب نمىشود زيرا كه شعرى كه در حق رسل كرام و مظهرين آيات عظام منظوم شده باشد آن را در حق اصحاب كه داراى مطاعن عظيمه و مشائن جسيمه هستند و كم از كم معصوم عن الخطا نيستند فرود آوردن هرگز بر قواعد ادب دين استوار نمىآيد و سياتى فى مجلد حديث التشبيه ما يدل على ذلك و اللَّه العاصم عن التورط فى المهالك و ثانيا استدلال بحديث نجوم درين مقام نهايت سخيف و ضعيفست زيرا كه در ما سبق به حمد اللَّه تعالى قدح و جرح آن از افادات محققين اعلام و منقدين فخام سنيه بتفصيل دانستى و سياتى فى مجلد حديث الثقلين من الافادات ما يدمّر اصحاب الافك و المين و ثالثا بر فرض صحت حديث نجوم استدلال به آن بر مظاهر بودن جميع اصحاب براى كمالات نبويه چنانچه مزعوم مشوم عبد الحقست باطل محض و فاسد صرفست زيرا كه سابقا بجواب اعور واسطى حسب افادهء مزنى شاگرد امام شافعى دانستى كه اين حديث بر فرض صحت دليل صدق اصحاب در روايت ست لا غير پس آن را در مقام اثبات مظاهر بودن جميع اصحاب براى كمالات نبويه آوردن دليل كمال دانشمندى حضرات اهل سنتست و رابعا اگر بالفرض ازين حديث ثابت شود كه جملهء صحابه مظاهر كمالات نبويه بودند پس هرگز از ان ثابت شدنى نيست كه جملهء صحابه در علم مساوى بودند بلكه دلالت آن بر عدم تساوى در علم حسب افادات علماى محققين سنيه بجواب اعور دانستى و شكى نيست در اين كه حديث انا مدينة العلم و على بابها و حديث اقضاكم على كه عبد الحق معترف به آن مىباشد دلالت واضحه بر اعلميت جناب امير المؤمنين عليه السّلام دارد و اعلميت دليل افضليتست و افضليت مثبت امامت مىباشد كما مر غير مرة پس باز هم به حمد اللَّه در ثبوت مطلوب اهل حق از حديث مدينه و حديث اقضاكم على شكى نيست و آنچه عبد الحق از راه تلبيس و تخديع و تدسيس و تلميع بحديث نجوم تشبث نموده نفعى به او نمىرساند و گلوى او را از مضيق الزام اهل حقّ كرام نمىرهاند پنجم آنكه عبد الحق درين كلام سخافت التيام گفته و فى الحقيقة لمسألة الفضيلة وجوه و حيثيات و هذا هو المخلص و المسلك فى هذا الباب و اين تفوه بارد براى او اصلا كارى نمىگشايد زيرا كه اوّلا در تقرير معناى حديث مدينة العلم انجرار بحث بسوى افضليت مىشود نه بفضيلت پس اگر مسئلهء فضيلت وجوه و حيثيات داشته باشد بما نحن فيه چه ربط دارد و ثانيا اگر گفته شود كه مراد عبد الحق از فضيلت افضليتست و در تعبير او را زلّتى رخ نموده پس باز هم آبى بر روى كار نمىآيد چه در مبحث افضليت خلفا عن سلف محققين علماى فريقين